در اين نشست متخصصاني چون دكتر نورالله مرادي، رضا سيدحسيني،
سيدعلي آل داوود و كامران فاني حضور خواهند داشت.
علاقهمندان براي حضور در اين نشست ميتوانند چهارشنبه هفته آينده 5 ديماه از ساعت 16 تا 18 به سراي دايمي اهل قلم به نشاني خيابان برادران مظفر، كوچه خواجه نصير، ساختمان سراي اهل قلم مراجعه كنند.
http://ibna.ir/vdcayun6.49ne615kk4.html
و اما نه نکته مهم هنگام نوشتن :
1- مخاطب شناس باشيد
.
2- لطفا اگر ايده اي نو نداريد، ننويسيد.
3- در گزينش نام کتاب دقت کنيد.
4- سخنراني هايتان را تبديل به نوشتار نکنيد.
5- در ارائه مستندات کتاب دقت کنيد.
6- اگر مدعي ارائه يک تحقيق هستيد، اصول آن را رعايت کنيد.
7- کتاب را پيش از نشر، به دست يک ويراستار ماهر بسپارید.
8- خودتان را جاي مخاطب بگذاريد و کتابتان را بخوانيد.
9- کار را به کاردان بسپاريد.
برای دیدن جزئیات بیشتر در هر مورد کلیک کنید.
وي در مورد استخدام كتابداران رسمي گفت: اين بحث توسط هيات امناي نهاد كتابخانههاي عمومي كشور پيگيري ميشود. آنگونه كه من اطلاع دارم مجوز استخدام حدود 500 نفر را در سال جاري گرفتهاند.
برای اینکه متن کامل این خبر را بخوانید کلیک کنید.
مجموعه كتاب "قصه هاي خوب، براي بچه هاي خوب" عنوان شناخته شده ترين اثر مهدي آذر يزدي است كه اكثر مردم وي را با اين مجموعه مي شناسند.
آذريزدي در سال 1301 در محله خرمشاه يزد متولد شد و بيش از 45 اثر در زمينه قرآني و قصههاي كودكان و نوجوانان به رشته تحرير درآورده و داراي لوح سپاس از سازمان علمي فرهنگي ملل متحد (يونسكو) است.
قصههاي تازه از كتابهاي كهن، مثنوي بچههاي خوب، شعر قند و عسل، لبخند و مثنوي معنوي مولوي از جمله آثارمهدي آذريزدي است.
با آرزوی بهبودی هر چه سریعتر برای این نویسنده عزیز کشورمان ![]()
سمينار يكروزه ISI 
زمان برگزاري سمينار : پنج شنبه ۲۲ آذرماه ۱۳۸۶
مكان : دانشگاه اصفهان - تالار پيامبر اعظم
براي ثبت نام با شماره تلفن ۷۹۳۳۱۸۵ خانم ها طاووسی و
رحیم سلمانی تماس بگيريد.
مهلت ثبت نام : ۱۵ آذرماه
نمایشگاه کتابهای خارجی
از تاریخ ۲۵/۰۹/۱۳۸۶ لغایت ۲۸/۰۹/۱۳۸۶
در کتابخانه مرکزی دانشگاه اصفهان برگزار می گردد.
برای خواندن اطلاعات بیشتر کلیک کنید.
داستانهایی کوتاه درباره ی خدا
کودک زمزمه کرد: (خدایا با من حرف بزن). 
و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد.
کودک نشنید.
او فریاد کشید: (خدایا! با من حرف بزن).
صدای رعد و برق آمد.
اما کودک گوش نکرد.
او به دور و برش نگاه کرد و گفت:
(خدایا! بگذار تو را ببینم).
ستاره ای درخشید. اما کودک ندید.
او فریاد کشید(خدایا! معجزه کن).
نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید.
او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت:
(خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی).
خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید.
اما کودک دنبال یک پروانه کرد.
او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد.
کاش همه ی ما جلوه های وجود خدا را در زندگیمان احساس می کردیم ![]()